عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
54
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كنيد تا برخوريد . كار با من گذاريد تا بهره بريد ، خدمت صافى داريد تا بار يابيد ، حرمت رفيق گيريد تا پيشگاه را بشائيد ، بر مركب مهر نشينيد تا زود به حضرت رسيد ، همّت يگانه داريد تا اول ديده در دوست بينيد . پير طريقت و جمال اهل حقيقت شيخ الاسلام انصارى سخنى نغز گفته در كشف اسرار - الف و پردهء غموض از آن برگرفته . گفت : - « الف - امام حروف است ، در ميان حروف معروف است ، الف بديگر حروف پيوند ندارد ، ديگر حروف بالف پيوند دارد الف از همه حروف بىنياز است ، همه حروف را بالف نياز است . الف راست است ، اول يكى و آخر يكى ، يك رنگ ، و سخنها رنگارنگ . الف علت شناخت از راستى علت نپذيرفت ، تا آنجا كه او جاى گرفت هيچ حرف جاى نگرفت . مقام هر حرفى در لوح پيداست ، در حقيقت جمع در نظاره جداست . در هر مقامى از مقامات يكى نازل ، همه يكىاند دوگانگى باطل . » و گفتهاند هر حرفى چراغى است از نور اعظم افروخته ، آفتابى است از مشرق حقيقت طالع گشته ، و به آسمان غيرت ترقى گرفته ، هر چه صفات خلق است و كدورات بشر حجاب آن نور است و تا حجاب برجاست يافتن آن را طمع داشتن خطا است . عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد يابد از غوغا . ذلِكَ الْكِتابُ - گفتهاند اين كتاب اشارت است بآنك اللَّه تعالى بر خود نبشت از بهر امّت محمد ( ع ) كه انّ رحمتى سبقت غضبى و ذلك فى قوله عزّ و جلّ - كتب ربكم على نفسه الرحمة . و گفتهاند اشارت به آن است كه اللَّه بر دل مؤمنان نبشت از ايمان و معرفت و ذلك قوله « كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ » - چنانستى كه اللَّه گفت - بندهء من ؟ نقش ايمان در دلت من نبشتم ، عطر دوستى من سرشتم ، فردوس از بهر تو من نگاشتم ، دلت بنور معرفت من آراستم ، شمع وصل من افروختم ، مهر مهر بر آن دل من نهادم ، رقم عشق در ضميرت من زدم ، كتب فى قلوبهم الايمان - لوح نبشتم لكن همه وصف تو نبشتم ، دلت نبشتم همه وصف خود نبشتم ، وصف تو كه در لوح نبشتم بجبرئيل ننمودم ، وصف خود